






دخترم هنوز در فکر است که آیا «الخیرُ فی ما وَقَع»؟ به خیالش رفتهام انقلاب کنم، خبر ندارد که من خودم شورویام، در آستانهی فروپاشیام…
(در دست چاپ)
نسبت من به تو
چون مردمان خوزستان است به نفت:
در کنار و دور از دست.
(در دست چاپ)
چهقدر از تو متأثرم بر وزنِ متشکر!
(در دست چاپ)
دخترم هنوز در فکر است که آیا «الخیرُ فی ما وَقَع»؟ به خیالش رفتهام انقلاب کنم، خبر ندارد که من خودم شورویام، در آستانهی فروپاشیام…
(در دست چاپ)
نسبت من به تو
چون مردمان خوزستان است به نفت:
در کنار و دور از دست.
(در دست چاپ)
چهقدر از تو متأثرم بر وزنِ متشکر!
(در دست چاپ)
دخترم هنوز در فکر است که آیا «الخیرُ فی ما وَقَع»؟ به خیالش رفتهام انقلاب کنم، خبر ندارد که من خودم شورویام، در آستانهی فروپاشیام…
(در دست چاپ)











دخترم هنوز در فکر است که آیا «الخیرُ فی ما وَقَع»؟ به خیالش رفتهام انقلاب کنم، خبر ندارد که من خودم شورویام، در آستانهی فروپاشیام…
حرف بزن کالیمبا (در دست چاپ)نسبت من به تو
چون مردمان خوزستان است به نفت:
در کنار و دور از دست
حرف بزن کالیمبا (در دست چاپ)
چهقدر از تو متأثرم بر وزنِ متشکر!
حرف بزن کالیمبا (در دست چاپ)
دخترم هنوز در فکر است که آیا «الخیرُ فی ما وَقَع»؟ به خیالش رفتهام انقلاب کنم، خبر ندارد که من خودم شورویام، در آستانهی فروپاشیام…
حرف بزن کالیمبا (در دست چاپ)نسبت من به تو
چون مردمان خوزستان است به نفت:
در کنار و دور از دست
حرف بزن کالیمبا (در دست چاپ)
چهقدر از تو متأثرم بر وزنِ متشکر!
حرف بزن کالیمبا (در دست چاپ)
دخترم هنوز در فکر است که آیا «الخیرُ فی ما وَقَع»؟ به خیالش رفتهام انقلاب کنم، خبر ندارد که من خودم شورویام، در آستانهی فروپاشیام…
حرف بزن کالیمبا (در دست چاپ)